چنان مجذوبکردن کسی که همهٔ توجهش به چیزی جلب شود.
مثالهای طبیعی
Her tales spellbind children every evening.
قصههای او هر شب بچهها را مسحور میکند.
The soloist spellbound the audience for an hour.
تکنواز به مدت یک ساعت تماشاگران را میخکوب کرد.
Can this remake spellbind viewers like the original?
آیا این بازسازی میتواند مانند نسخهٔ اصلی تماشاگران را مسحور کند؟
نکتهٔ کاربردی
شکل گذشته و اسم مفعول spellbound است، نه spellbinded؛ صفت spellbinding نیز بسیار رایج است.
