کسی یا چیزی که انرژی یا منابعش مصرف شده و چیز زیادی باقی نمانده است.
مثالهای طبیعی
After the race, I felt completely spent.
پس از مسابقه کاملاً از پا افتاده بودم.
The exhausted team looked spent by evening.
تیم خسته تا عصر کاملاً بیرمق به نظر میرسید.
Were the firefighters spent after the rescue?
آتشنشانها بعد از عملیات نجات از شدت خستگی ناتوان شده بودند؟
نکتهٔ کاربردی
spent میتواند شخص فرسوده یا منابع مصرفشده را توصیف کند.
