معنی ۱neutral · 90%
باعث شدن مایع یا ذرات کوچک و آزاد، بهطور تصادفی یا عمدی، از ظرف بیرون بریزند
مثالهای طبیعی
I spilled coffee on the kitchen floor.
قهوه را روی کف آشپزخانه ریختم.
Water spilled from the bottle during the journey.
در طول سفر آب از بطری بیرون ریخت.
Don't spill the paint near the carpet.
نزدیک فرش رنگ را نریز.
نکتهٔ کاربردی
`Spill` میتواند با مفعول بهصورت متعدی یا بدون مفعول، وقتی خودِ مایع بیرون میریزد، بهصورت لازم به کار برود.
