حرکت چرخشی سریع به دور یک نقطهٔ مرکزی
مثالهای طبیعی
The car went into a spin on ice.
خودرو روی یخ شروع به چرخیدنِ کنترلنشده کرد.
Her final spin drew loud applause.
چرخش پایانی او با تشویق بلند تماشاگران روبهرو شد.
Give the wheel a spin before tightening it.
پیش از سفت کردنش، چرخ را یک دور بچرخان.
نکتهٔ کاربردی
`A spin` معمولاً یک حرکت چرخشی کوتاه یا محسوس را بیان میکند.
