معنی ۱neutral · 85%
بینشانهٔ انرژی، اراده یا اشتیاق چشمگیر.
مثالهای طبیعی
The team produced a spiritless performance after halftime.
تیم پس از پایان نیمهٔ اول نمایشی بیرمق ارائه داد.
Her reading sounded unusually spiritless.
روخوانی او برخلاف معمول بیروح به نظر میرسید.
The group grew spiritless after repeated setbacks.
گروه پس از ناکامیهای پیدرپی بیانگیزه شد.
نکتهٔ کاربردی
spiritless نبود شور و سرزندگی را نقد میکند، اما لزوماً نشانهٔ افسردگی بالینی نیست.
