بهنحوی مرتبط با باورها، زندگی درونی یا معنای دینی.
مثالهای طبیعی
The retreat helped her grow spiritually.
آن برنامهٔ خلوتگزینی به رشد معنوی او کمک کرد.
He felt spiritually connected to the mountains.
او از نظر روحی با کوهستان پیوندی عمیق حس میکرد.
Can music affect someone spiritually?
آیا موسیقی میتواند از نظر معنوی بر کسی اثر بگذارد؟
نکتهٔ کاربردی
spiritually به تجربهٔ درونی یا دینی مربوط است، نه سلامت جسمانی.
