معنی ۱neutral · 88%
میل به آزار، ناراحتکردن یا اذیتکردن کسی بهدلیل خشم یا کینه
مثالهای طبیعی
He deleted the file out of spite.
او فایل را از روی لجبازی حذف کرد.
Her decision seemed motivated by spite.
به نظر میرسید تصمیم او از روی کینه گرفته شده باشد.
There was obvious spite in his response.
در پاسخ او کینهٔ آشکاری دیده میشد.
نکتهٔ کاربردی
`Spite` یک انگیزهٔ خصمانه را توصیف میکند. عبارت `in spite of` نقش دستوری دیگری دارد و به معنی `despite` است.

