مردی که رسماً برای صحبت عمومی از طرف یک سازمان یا گروه انتخاب شده است
مثالهای طبیعی
A company spokesman denied the report.
یک سخنگوی مردِ شرکت این گزارش را رد کرد.
The spokesman answered questions after the meeting.
سخنگو پس از جلسه به سؤالها پاسخ داد.
Two spokesmen appeared on separate television programs.
دو سخنگوی مرد در دو برنامهٔ تلویزیونی جداگانه ظاهر شدند.
نکتهٔ کاربردی
فقط زمانی از `spokesman` استفاده کنید که مشخصاً به نمایندهای مرد اشاره میکنید؛ `spokesperson` از نظر جنسیت خنثی است.

