معنی ۱neutral · 90%
شخصی که رسماً برای صحبت عمومی از طرف یک سازمان یا گروه انتخاب شده است
مثالهای طبیعی
A spokesperson confirmed the company would investigate.
یک سخنگو تأیید کرد که شرکت موضوع را بررسی خواهد کرد.
The spokesperson answered several questions from reporters.
سخنگو به چند سؤال خبرنگاران پاسخ داد.
Each department appointed a spokesperson for emergencies.
هر بخش برای شرایط اضطراری یک سخنگو تعیین کرد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی جنسیت نامعلوم، بیاهمیت یا استفاده از زبان خنثی ترجیح داده میشود، `spokesperson` بهطور گسترده استفاده میشود.

