معنی ۱neutral · 90%
مرتبط با ورزش یا شرکت در فعالیتهای ورزشی
مثالهای طبیعی
The city hosts several major sporting events each year.
این شهر هر سال میزبان چند رویداد ورزشی مهم است.
Winning the title was her greatest sporting achievement.
قهرمانشدن بزرگترین دستاورد ورزشی او بود.
The store sells sporting goods for many activities.
این فروشگاه لوازم ورزشیِ فعالیتهای گوناگون را میفروشد.
نکتهٔ کاربردی
`Sporting` در این معنی یک صفت رابطهای است و معمولاً پیش از اسم میآید.
