معنی ۱neutral · 86%
ساقه یا شاخهٔ کوچکی که برگ یا گل دارد و اغلب از گیاه جدا شده است.
مثالهای طبیعی
Add a sprig of rosemary before serving.
پیش از سرو غذا یک شاخهٔ کوچک رزماری اضافه کن.
We need three sprigs of lavender for each table.
برای هر میز به سه شاخهچه اسطوخودوس نیاز داریم.
She tucked a fresh sprig into her hatband.
او شاخهچهٔ تازهای را در نوار کلاهش جا داد.
نکتهٔ کاربردی
sprig معمولاً شامل یک ساقهٔ کوچک است؛ یک برگ جداشده بهتنهایی sprig نیست.
