معنی ۱neutral · 86%
مقدار کمی از چیزی که بهصورت قطره یا ذرات ریز پراکنده شده است.
مثالهای طبیعی
Add a sprinkle of cinnamon before serving.
پیش از سرو کمی دارچین روی غذا بپاش.
A sprinkle of rain cooled the garden.
بارش نمنم باران باغ را خنک کرد.
The salad needs just a sprinkle of salt.
سالاد فقط به کمی نمک نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً در ساختار a sprinkle of + ماده میآید و مقدار اندک و پراکندهای از ادویه، باران یا ذرات را نشان میدهد.
ترکیبهای رایج
— کمی نمک پاشیدهشده
