چیزی را محکم فشار دادن، اغلب از دو طرف
مثالهای طبیعی
Squeeze the bandage firmly to control the bleeding.
برای کنترل خونریزی، بانداژ را محکم فشار بده.
She squeezed the lemon over the salad.
او لیمو را روی سالاد فشرد.
He squeezed my hand before leaving.
پیش از رفتن، دستم را فشرد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بر وارد کردن فشار تأکید دارد؛ گاهی برای خارج کردن مایع یا بیان احساس.
