داشتن چشمهایی که دقیقاً در یک جهت قرار نمیگیرند.
مثالهای طبیعی
The novel introduces a squint-eyed sailor in its first chapter.
در فصل اول رمان، ملوانی با انحراف چشم معرفی میشود.
The painted figure appears squint-eyed from this angle.
پیکرهٔ نقاشیشده از این زاویه چنان به نظر میرسد که چشمهایش انحراف دارند.
The translator replaced the phrase squint-eyed boy with respectful wording.
مترجم عبارت squint-eyed boy را با عبارتی محترمانهتر جایگزین کرد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه ممکن است توهینآمیز به نظر برسد؛ در گفتوگوهای پزشکی امروزی عبارت خنثایی مانند has strabismus مناسبتر است.
