بدن را معمولاً از ناراحتی به شکل پیچوتابدار یا بیقرار حرکتدادن.
مثالهای طبیعی
The toddler squirmed on her chair.
کودک خردسال روی صندلیاش وول میخورد.
The worm was squirming across the path.
کرم روی مسیر پیادهروی پیچوتابخوران حرکت میکرد.
Please stop squirming while I check your arm.
لطفاً وقتی بازویت را معاینه میکنم، اینقدر تکان نخور.
نکتهٔ کاربردی
squirm حرکت مارپیچ یا پیچوتابدار را میرساند، نه راهرفتن یا جابهجایی معمولی.
