معنی ۱neutral · 90%
با یک شیء نوکتیز کسی یا چیزی را زخمی یا سوراخ کردن
مثالهای طبیعی
The attacker stabbed him in the shoulder.
مهاجم با چاقو به شانهٔ او زد.
She accidentally stabbed the packet with a knife.
او بهطور اتفاقی بسته را با چاقو سوراخ کرد.
He stabbed the stake into the hard ground.
او میخ چوبی را در زمین سفت فرو کرد.
نکتهٔ کاربردی
معنی تحتاللفظی `stab` سوراخ کردن با نیروی زیاد و جسم تیز است؛ بافت مشخص میکند آسیب عمدی بوده یا تصادفی.
