معنی ۱neutral · 90%
وضعیت ثابت، امن یا کماحتمال برای تغییر ناگهانی بودن
مثالهای طبیعی
Investors value stability during periods of uncertainty.
سرمایهگذاران در دورههای عدمقطعیت برای ثبات ارزش قائلاند.
Engineers tested the stability of the new structure.
مهندسان پایداری سازهٔ جدید را آزمایش کردند.
Regular routines gave the children greater stability.
روالهای منظم ثبات بیشتری به کودکان داد.
نکتهٔ کاربردی
`Stability` میتواند ثبات فیزیکی، مالی، اجتماعی یا نهادی را توصیف کند.
