باثبات؛ پایدار.
مثالهای طبیعی
The patient's condition is now stable.
وضعیت بیمار حالا پایدار است.
We need a stable internet connection.
به اتصال اینترنت پایدار نیاز داریم.
The ladder doesn't look stable enough.
نردبان بهاندازهٔ کافی محکم و ثابت به نظر نمیرسد.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «stable condition»، «stable» در معنای «باثبات» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
