معنی ۱neutral · 90%
محل یا غرفهٔ کوچکی برای فروش کالا، بهویژه در بازار
مثالهای طبیعی
She bought fresh bread from a market stall.
او از یک غرفهٔ بازار نان تازه خرید.
A food stall stood near the main entrance.
یک غرفهٔ غذا نزدیک ورودی اصلی قرار داشت.
Local artists filled their stalls with handmade jewellery.
هنرمندان محلی غرفههایشان را با زیورآلات دستساز پر کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Stall` معمولاً برای محل کوچک فروش در بازارها، نمایشگاهها و جشنوارهها به کار میرود.

