وسیله یا قطعهای که شیء دیگری را نگه میدارد یا از آن پشتیبانی میکند.
مثالهای طبیعی
She adjusted the music stand before playing.
او پیش از نواختن، پایهٔ نت را تنظیم کرد.
My laptop sits on a folding stand.
لپتاپم روی یک پایهٔ تاشو قرار دارد.
The watch rests on a small stand.
ساعت روی پایهای کوچک قرار گرفته است.
نکتهٔ کاربردی
Stand شیء را نگه میدارد، درحالیکه shelf معمولاً سطح صافی است که به دیوار یا کمد وصل شده است.
