معنی ۱neutral · 90%
معمول، عادی یا بهطور عمومی پذیرفتهشده برای یک هدف مشخص
مثالهای طبیعی
The standard room includes breakfast.
اتاق استاندارد شامل صبحانه است.
This is standard procedure in emergencies.
این روش استاندارد در شرایط اضطراری است.
The machine uses standard parts.
دستگاه از قطعات استاندارد استفاده میکند.
نکتهٔ کاربردی
`Standard` اغلب پیش از اسم میآید.
ترکیبهای رایج
— روش معمول و پذیرفتهشده

