معنی ۱neutral · 86%
تزئینشده با تعداد زیادی نقش ستاره یا به نظر پوشیده از ستاره.
مثالهای طبیعی
Her star-spangled dress glittered under the stage lights.
لباس ستارهنشان او زیر نورافکنهای صحنه میدرخشید.
We slept beneath the star-spangled desert sky.
زیر آسمان ستارهباران کویر خوابیدیم.
Star-spangled flags hung from the classroom windows.
پرچمهای ستارهنشان از پنجرههای کلاس آویزان بودند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت معمولاً پیش از اسم میآید و ستارهها میتوانند نقش تزئینی یا نورهای آسمان باشند.
