بهشکلی بسیار آشکار و چشمگیر.
مثالهای طبیعی
The contradiction was staringly obvious once the clauses were compared.
وقتی بندهای قرارداد با هم مقایسه شدند، تناقض بهشکلی کاملاً آشکار نمایان شد.
Staringly clear to the committee was the lack of funding.
آنچه برای اعضای کمیته بهوضوح آشکار بود، کمبود بودجه بود.
The two drafts, staringly different in layout, confused the reviewers.
دو پیشنویس که از نظر چیدمان تفاوتی بسیار چشمگیر داشتند، بررسیکنندگان را سردرگم کردند.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد تأکیدی بسیار کمیاب و ادبی است؛ امروزه strikingly یا glaringly معمولاً طبیعیتر است.
