معنی ۱neutral · 95%
آغاز یک فعالیت، رویداد، دورهٔ زمانی یا سفر
مثالهای طبیعی
The start of the course was very busy.
شروع دوره بسیار شلوغ بود.
She was nervous before the start.
او پیش از شروع مضطرب بود.
We knew the plan from the start.
ما از همان ابتدا برنامه را میدانستیم.
نکتهٔ کاربردی
پیش از فعالیت، رویداد یا دورهای که شروع میشود از start of استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— از همان ابتدا

