به دلیل کافی نبودن غذا بهشدت گرسنگی کشیدن یا جان باختن
مثالهای طبیعی
Thousands could starve if food supplies fail.
اگر ذخایر غذا تمام شود، ممکن است هزاران نفر از گرسنگی رنج ببرند.
The abandoned dogs were starving when rescuers arrived.
وقتی امدادگران رسیدند، سگهای رهاشده از گرسنگی در حال تلفشدن بودند.
Without help, the trapped hikers might starve.
بدون کمک، کوهنوردان گرفتار ممکن است از گرسنگی جان بدهند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی، `starve` به مفعول نیاز ندارد.
