کسی که بهدلیل غذای ناکافی بهشدت لاغر یا ضعیف شده است.
مثالهای طبیعی
The hero first meets a starveling at the city gate.
قهرمان داستان نخستین بار کنار دروازهٔ شهر با فردی نحیف از گرسنگی روبهرو میشود.
Several starvelings huddled near the empty bakery.
چند نفر که از گرسنگی نحیف شده بودند، کنار نانوایی خالی به هم چسبیده بودند.
No child should be left a starveling in a prosperous town.
در شهری مرفه نباید گذاشت هیچ کودکی از گرسنگی به چنین حال و روزی بیفتد.
نکتهٔ کاربردی
واژهای ادبی و قدیمی است؛ بهکاربردن آن دربارهٔ یک شخص واقعی ممکن است تحقیرآمیز به نظر برسد.
