یکنواخت؛ ثابتقدم.
مثالهای طبیعی
The company has seen steady growth.
شرکت رشد پیوستهای داشته است.
Keep your hand steady while taking the photo.
موقع گرفتن عکس دستت را ثابت نگه دار.
She made steady progress in German.
او در زبان آلمانی پیشرفت یکنواخت و خوبی داشت.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «steady progress»، «steady» در معنای «یکنواخت» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
