معنی ۱formal · 83%
دارای شکل ستاره.
مثالهای طبیعی
A stelliform window brightened the upper hall.
پنجرهای ستارهشکل، تالار بالایی را روشنتر کرده بود.
Under the spotlight, the pendant appeared stelliform.
زیر نورافکن، آویز گردنبند ستارهشکل به نظر میرسید.
The designer selected a stelliform outline for the emblem.
طراح برای نشان، طرح دورگیری ستارهشکلی انتخاب کرد.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاحی دقیق برای توصیف شکل است؛ در گفتوگوی روزمره star-shaped رایجتر است.
