چیزی را به سطحی متصل کردن، اغلب با چسب یا مادهای چسبناک
مثالهای طبیعی
She stuck the photo on the wall.
او عکس را به دیوار چسباند.
Stick the label to the box.
برچسب را به جعبه بچسبان.
The children stuck stars onto the card.
بچهها ستارهها را روی کارت چسباندند.
نکتهٔ کاربردی
شکل گذشته و اسم مفعول `stuck` است.

