سفتتر یا کمانعطافتر شدن یا چیزی را سفتتر کردن.
مثالهای طبیعی
Her shoulder stiffened after the long drive.
بعد از رانندگی طولانی، شانهٔ او خشک و سفت شد.
The tailor stiffened the collar with interfacing.
خیاط با لایی، یقه را سفتتر کرد.
Wet fabric stiffens as it freezes.
پارچهٔ خیس هنگام یخزدن سفت میشود.
نکتهٔ کاربردی
عضلهای که stiffens میشود حرکتدادنش دشوارتر است؛ این فعل لزوماً به معنی آسیبدیدن نیست.
