معنی ۱neutral · 90%
چیزی که باعث واکنش، پاسخ یا افزایش فعالیت میشود
مثالهای طبیعی
Each stimulus produced a measurable response.
هر محرک یک پاسخ قابلاندازهگیری ایجاد کرد.
Tax cuts provided a stimulus to investment.
کاهش مالیات محرکی برای سرمایهگذاری فراهم کرد.
Participants reacted differently to visual stimuli.
شرکتکنندگان به محرکهای دیداری واکنشهای متفاوتی نشان دادند.
نکتهٔ کاربردی
`Stimulus` مفرد است؛ `stimuli` شکل جمع معیار آن است.
