کسی که مایل نیست پول خرج کند یا به دیگران چیزی بدهد.
مثالهای طبیعی
He was stingy with his tips.
او در دادن انعام خسیس بود.
They accused the company of being stingy.
آنها شرکت را به خساست متهم کردند.
Why are you so stingy with compliments?
چرا در تعریف کردن از دیگران اینقدر خساست به خرج میدهی؟
نکتهٔ کاربردی
stingy with مشخص میکند فرد در دادن چه چیزی خساست میورزد.
