یک حرکت کوتاه قاشق یا وسیلهای دیگر در غذا یا مایع برای مخلوط کردن آن.
مثالهای طبیعی
Give the soup a stir before serving.
پیش از سرو، سوپ را کمی هم بزن.
One quick stir dissolved the sugar.
با یک بار هم زدن سریع، شکر حل شد.
A few gentle stirs combined the ingredients.
با چند حرکت آرام مواد را مخلوط کردیم.
نکتهٔ کاربردی
در دستورهای آشپزی، فعل stir رایجتر از اسم آن است.
