برداشتهشده از مالک بدون اجازه، معمولاً بر اثر دزدی.
مثالهای طبیعی
Police found the stolen bicycle near the station.
پلیس دوچرخهٔ دزدیدهشده را نزدیک ایستگاه پیدا کرد.
That expensive watch looks stolen to me.
به نظرم آن ساعت گرانقیمت دزدی است.
Her stolen passport was returned by a stranger.
فردی غریبه گذرنامهٔ دزدیدهشدهٔ او را پس داد.
نکتهٔ کاربردی
Stolen چیزِ ربودهشده را توصیف میکند؛ شخصی که دزدی میکند steals و گذشتهٔ این فعل stole است.
