مدتی که در آن کار، حرکت یا ارائهٔ یک خدمت موقتاً متوقف میشود.
مثالهای طبیعی
A two-day work stoppage delayed orders.
توقف دوروزهٔ کار، سفارشها را با تأخیر روبهرو کرد.
The stoppage ended shortly before noon.
توقف کمی پیش از ظهر پایان یافت.
The referee signaled a stoppage after the injury.
داور پس از مصدومیت علامت توقف بازی را داد.
نکتهٔ کاربردی
stoppage میتواند موقتی باشد و لزوماً به معنی پایان همیشگی یک فعالیت نیست.
