نشستن یا ایستادن بهگونهای که یک پا در یک سوی چیزی و پای دیگر در سوی مقابل آن باشد.
مثالهای طبیعی
She straddled the bicycle before adjusting the saddle.
او پیش از تنظیم زین، دو پایش را دو سوی دوچرخه قرار داد.
The children were straddling a low wooden beam.
بچهها روی تیر چوبی کوتاهی با یک پا در هر طرف نشسته بودند.
Straddle the low bench before beginning the exercise.
پیش از شروع تمرین، روی نیمکت کوتاه طوری قرار بگیر که پاهایت دو طرف آن باشد.
نکتهٔ کاربردی
مفعول چیزی است که میان دو پا قرار میگیرد؛ straddle به حرف اضافهٔ اضافی نیاز ندارد.
