معنی ۱formal · 85%
بیفاصله و بدون انتظار پس از رخدادن چیزی.
مثالهای طبیعی
Straightway, the captain ordered the crew below deck.
ناخدا بیدرنگ دستور داد خدمه به زیر عرشه بروند.
Return straightway if the forest path becomes unsafe.
اگر مسیر جنگلی ناامن شد، فوراً برگرد.
On hearing the bell, they departed straightway.
آنها بهمحض شنیدن صدای زنگ، بیدرنگ راه افتادند.
نکتهٔ کاربردی
ادبی و قدیمی است؛ در زبان امروز immediately یا at once رایجتر است.
