معنی ۱neutral · 90%
فشار یا باری که ادامهدادن کار یک فرد، سیستم، رابطه یا منبع را دشوار میکند
مثالهای طبیعی
Rising costs placed a severe strain on household budgets.
افزایش هزینهها فشار شدیدی بر بودجهٔ خانوارها وارد کرد.
The health system remains under strain during winter.
نظام سلامت در زمستان همچنان زیر فشار است.
Years of uncertainty created strains within the partnership.
سالها بلاتکلیفی در این شراکت تنشهایی ایجاد کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای یک منبع مشخص فشار از `a strain on` و برای وضعیت قرار داشتن تحت فشار از `under strain` استفاده میشود.
