نشاندهندهٔ فشار، تنش یا دشواری.
مثالهای طبیعی
Their relationship became strained after the argument.
روابط آنها پس از دعوا پرتنش شد.
She spoke in a strained voice.
او با صدایی تحت فشار صحبت میکرد.
Did the conversation feel strained to you?
به نظرت آن گفتوگو معذبکننده و پرتنش بود؟
نکتهٔ کاربردی
strained رابطهٔ ناراحت یا گفتار دشوار را توصیف میکند، نه قدرت جسمانی.
