یک رشتهٔ باریک از نخ، مو، سیم یا مادهای مشابه
مثالهای طبیعی
A strand of hair had fallen across her face.
یک تار مو روی صورتش افتاده بود.
Twist three strands together to strengthen the cord.
سه رشته را به هم بتابانید تا طناب محکمتر شود.
The sample contained a single strand of synthetic fiber.
نمونه شامل یک رشتهٔ منفرد از الیاف مصنوعی بود.
نکتهٔ کاربردی
از `strand` برای یک جزء بلند و باریک که بخشی از توده یا مادهای بزرگتر است استفاده میشود.
