معنی ۱neutral · 95%
غیرعادی یا غیرمنتظره به شکلی که فهمیدن آن دشوار است
مثالهای طبیعی
There was a strange noise outside.
بیرون صدای عجیبی بود.
His answer seemed strange to me.
پاسخ او برای من عجیب به نظر رسید.
The story gets stranger near the end.
داستان نزدیک پایان عجیبتر میشود.
نکتهٔ کاربردی
برای چیزی غیرعادی، غیرمنتظره یا دشوار برای توضیح از strange استفاده کن.

