معنی ۱neutral · 85%
نواری بلند و باریک از پارچه، چرم یا مادهای دیگر برای حمل یا محکمکردن چیزی.
مثالهای طبیعی
The strap on my suitcase has come loose.
بند چمدانم شل شده است.
Tighten both shoulder straps before walking.
پیش از راهرفتن هر دو بند شانهای را سفت کنید.
I need a new leather strap for this watch.
برای این ساعت یک بند چرمی تازه لازم دارم.
نکتهٔ کاربردی
Strap معمولاً انعطافپذیر است. بعضی بندها وسیلهای را بسته نگه میدارند و برخی برای حمل یا پوشیدن آن هستند.
