با دقت برنامهریزیشده برای دستیابی به اهداف مهم بلندمدت
مثالهای طبیعی
The board approved a strategic shift toward regional markets.
هیئتمدیره یک تغییر راهبردی بهسوی بازارهای منطقهای را تصویب کرد.
Their strategic planning now includes climate risk.
برنامهریزی راهبردی آنها اکنون ریسک اقلیمی را هم دربر میگیرد.
The merger reflects a more strategic use of capital.
این ادغام نشاندهندهٔ استفادهای راهبردیتر از سرمایه است.
نکتهٔ کاربردی
`strategic` بر جهتگیری آگاهانهٔ بلندمدت تأکید دارد، نه اقدامات روزمره و عادی.
