چیزهایی را روی سطح یا محدودهای پخش کردن، معمولاً بدون چیدمان منظم.
مثالهای طبیعی
Guests strewed flower petals along the aisle.
مهمانها گلبرگها را در طول راهروی مراسم پخش کردند.
Broken branches were strewn across the road.
شاخههای شکسته در سراسر جاده پراکنده شده بودند.
Strew the seeds lightly over the prepared soil.
دانهها را بهآرامی روی خاک آمادهشده بپاشید.
نکتهٔ کاربردی
این فعل برای پخش شدن اشیای متعدد روی یک محدوده به کار میرود؛ شکل strewn بهویژه در توصیف سطحِ پوشیده از اشیا رایج است.
