معنی ۱neutral · 90%
به شیوهای که یک قانون، دستور یا محدودیت را دقیقاً رعایت میکند
مثالهای طبیعی
Protective equipment is strictly required in this area.
استفاده از تجهیزات حفاظتی در این منطقه اکیداً الزامی است.
Access to these records is strictly limited.
دسترسی به این سوابق بهشدت محدود است.
Officials strictly enforce the age requirement.
مسئولان شرط سنی را بهطور سختگیرانه اجرا میکنند.
نکتهٔ کاربردی
`Strictly` اغلب پیش از واژههایی مانند `prohibited`، `controlled`، `limited` و `enforced` میآید.
