معنی ۱neutral · 90%
عارضهٔ پزشکی ناگهانی و جدی که بر اثر مختلشدن جریان خون در مغز رخ میدهد
مثالهای طبیعی
He had a stroke while travelling abroad.
او هنگام سفر به خارج از کشور دچار سکتهٔ مغزی شد.
The stroke affected her speech and movement.
سکتهٔ مغزی بر گفتار و حرکت او اثر گذاشت.
High blood pressure can increase stroke risk.
فشار خون بالا میتواند خطر سکتهٔ مغزی را افزایش دهد.
نکتهٔ کاربردی
`Stroke` یک فوریت پزشکی است؛ وقتی به یک رویداد مشخص اشاره میکند، اسم قابلشمارش است.

