معنی ۱neutral · 82%
فاقد هرگونه نظم یا سازماندهی مشخص در اجزا.
مثالهای طبیعی
The discussion became structureless once the chair left.
وقتی رئیس جلسه رفت، بحث بیساختار شد.
A structureless essay can lose its readers quickly.
مقالهای بیساختار میتواند خیلی زود خوانندگانش را از دست بدهد.
Without an agenda, the workshop felt structureless.
بدون دستور جلسه، کارگاه بیساختار به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
میتواند برای اندیشهها، فعالیتها یا موادی به کار رود که آرایش مشخصی ندارند.
