تلاش سخت یا مصمم برای انجام کاری یا کنارآمدن با مشکلی.
مثالهای طبیعی
Learning new sounds was a struggle at first.
یادگیری صداهای جدید اولش برایم سخت بود.
Their struggle to find customers lasted months.
تلاش آنها برای پیداکردن مشتری ماهها طول کشید.
Everyone faces struggles at different times.
هرکسی در دورههای مختلف با سختیهایی روبهرو میشود.
نکتهٔ کاربردی
برای کار دشوار مشخص از a struggle to + verb و برای مشکل ادامهدار از a struggle with + noun استفاده کنید.
