با اعتمادبهنفس اغراقشده راه رفتن، اغلب برای خودنمایی.
مثالهای طبیعی
The model strutted along the runway.
مدل با ژست مغرورانهای روی صحنهٔ مد راه رفت.
Look how the rooster struts across the yard.
ببین خروس با چه تبختری در حیاط قدم میزند.
He began to strut after winning the award.
او پس از بردن جایزه شروع کرد به خودنمایانه راه رفتن.
نکتهٔ کاربردی
strut زبان بدن مغرورانه و گاهی متکبرانه را میرساند.
