بخش کوتاهی که پس از مصرف، بریدن یا شکستن بیشتر یک چیز باقی میماند
مثالهای طبیعی
Only a pencil stub remained in the drawer.
در کشو فقط تهمدادی باقی مانده بود.
Volunteers collected cigarette stubs from the pavement.
داوطلبان تهسیگارها را از پیادهرو جمع کردند.
He threw the candle stub into the bin.
او تهشمع را در سطل انداخت.
نکتهٔ کاربردی
stub معمولاً برای باقیماندههای کوتاه اشیا به کار میرود؛ برای تنهٔ درختی که پس از قطع در زمین مانده stump معمولتر است.
